رضا قليخان هدايت

982

مجمع الفصحاء ( فارسي )

دام او قوت نفس ديوان بود * دم او دام عمر حيوان بود هرچه در دام او درافتادى * دم او سوى دم فرستادى خوردنش هيچ بر گراز نشد * يك‌زمانش دهن فراز نشد هر زمان حلق بازتر كردى * دم بالا درازتر كردى گرچه او را چو مرگ برگ نبود * جور او هيچ كم ز مرگ نبود چون على ز آتشى دلير شدى * همچو خصمش ز خاك سير شدى چون من آن كام و كام آن ديدم * راست خواهى چنان بترسيدم كه تنم همچو دل شد از خفقان * ديده مانند رخ شد از يرقان خواست تا او كند سوى من راى * گفت همره كه بر سرش نه پاى كه اگر چند مايهء زشتى است * اندرين منزل او ترا كشتى است سر او چون به زير شست تو است * پاى درنه كه دست دست تو است به پيى بسته كن زبانش را * پاى تو قفل بس دهانش را گفت او چون پناه خود كردم * كتف او شاهراه خود كردم بر سرش رفتم و نترسيدم * آمدم تا دم و بپرسيدم كه‌كه بود اينكه سخت هالك بود * گفت كاين مستحث مالك بود زين بشكرند ساكنان اثير * زين به برگرند خازنان سعير وين خرابات جمله از چپ و راست * طرفه‌تر آنكه پارسايى راست كه همه قاضيان ز دست ويند * همه زهاد هم نشست ويند داعى هرچه اهل تخت است اوست * راعى هرچه نيكبخت است اوست بارگيرى قوى و نفسانى است * زانكه هم‌طبع روح انسانيست صفت آتش و آنچه ازو زايد اين شنيدم جدا شدم ز نهنگ * دره‌اى پيش چشمم آمد تنگ دره‌اى بس مهيب و ناخوش بود * كژدم و مار و كوه آتش بود تيره‌رويان تيره‌هش در وى * خيره‌چشمان خيره‌كش در وى